ساختن
قافیه نزدیک است
غزلی باید ساخت
و به اندازه ی پروازِ کبوتر باید
نور از باغچه ی زنبق چید !
تا رسیدن به حریر ِنفسِ صبح و بیداری خورشید
غرق می باید شد در دلِ برکه یِ خواب
تا که اندیشه کمی ، خستگی از تنِ خود دور کند
در سرآغازِ طلوعِ یک صبح ،
بذرِ پر حاصلِ دیدار بکاریم
و با قاشق ِامیّد غذایش بدهیم ...!
و چه خوب است تبسّم بنگاریم به لوحِ صورت
تا که جاوید بماند این لوح !
تُنگِ ماهی تَنگ است
حوضکی باید ساخت ، تا که ماهی در آن ، فکرِ دریا بکند !
فاصله بین دو دل ، بین دو چشم
فاصله بین دو دیدار ، دو پندار ، دو رفتار
دور است ... بسی دور...
جاده ای باید ساخت ...!
قافیه نزدیک است
غزلی باید ساخت...!
سارا.ت |